|
بسمه تعالى
نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد. درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹) نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو ميكنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵) قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"
زماني که آيت الله خميني به ايران بازگشت، از يک شيوه سخنراني کاملاً متفاوت از آنچه که در تبعيد به کار مي برد استفاده کرد. آيت الله روح الله خميني [۱۹۸۹-۱۹۰۲] از زمان تبعيدش به نوفل لوشاتو به طور مرتب در سخنراني هاي عمومي خود از ديدگاه هايش در مورد جمهوري اسلامي سخن مي گفت. محور سخنان او به مسايلي مانند رعايت حقوق بشر، آزادي بيان و دموکراسي اختصاص داشت. با اين حال، رهبر انقلاب اسلامي کمي پس از بازگشتش به ايران خط مشي سخنان خود را کاملاً عوض کرد. از نظر کارشناسان در ايران، قسمتي از اين تغيير رويکرد را مي توان به دليل شرايط بي ثبات کشور پس از برقراري جمهوري اسلامي در سال ۱۹۷۹ دانست. در زمان تبعيد؛ آيت الله خميني در تاريخ ۲۵ اکتبر ۱۹۷۸ در مصاحبه با فرانس پرس اظهار داشت: "در حکومت اسلامي هيچ گونه خفقان و ظلم و ستمي وجود نخواهد داشت." مصاحبه با رويترز مورخ ۲۶ اکتبر ۱۹۷۸: "اساس جمهوري اسلامي بر پايه آزادي بيان خواهد بود و حکومت با هرگونه شيوه سانسوري مبارزه خواهد کرد." مصاحبه با روزنامه ايتاليايي "پائزه سرا" مورخ ۲ نوامبر ۱۹۷۸: "در جمهوري اسلامي ايران، رسانه ها آزاد اند تا واقعيات کشور را آن طور که هست ترسيم کنند." مصاحبه با گروهي از روزنامه نگاران فرانسوي در پاريس مورخ ۹ نوامبر ۱۹۷۸: "ما مايليم دولت آينده اسلامي را براساس اصول اسلامي اداره کنيم تا مردم اختلاف بين دموکراسي اسلامي و ديگر دموکراسي ها را ببينند. اگر مردم جهان از مزايا و حسن هاي اسلام آگاه شوند، اميد من بر آن است که آنان همگي به دين اسلام بگروند." مصاحبه با گروهي از گزارشگران آلماني در پاريس مورخ ۱۲ نوامبر ۱۹۷۸: "آنچه که تاکنون در مورد شرايط زنان در جمهوري اسلامي شنيده ايد تنها يک شعار خصومت آميز است. [در دولت آينده] زنان کاملاً آزاد خواهند بود، چه در تحصيل و چه در هر زمينه اي که در آن کار مي کنند، درست مانند مردها." مصاحبه با روزنامه بريتانيايي "گاردين" مورخ ۶ نوامبر ۱۹۷۸: "زنان آزاد اند تا شيوه پوشش خود را آن طور که مايلند تعيين کنند." پس از بازگشت به ايران؛ در تاريخ ۱۳ مارس ۱۹۷۹، آيت الله خميني در جلسه اي در قم با حضور معلمان و دانشجويان گفت: "به آنچه که آنها در مورد دموکراسي مي گويند گوش نکنيد. آنها مخالف اسلام اند و مي خواهند کشور را از مأموريتي که برعهده دارد دور سازند. ما قلم هاي مسموم کساني را که از ناسيوناليسم، دموکراسي و اين چيزها صحبت مي کنند مي شکنيم." خطبه ايراد شده در مدرسه فيضيه قم مورخ ۵ ژوئن ۱۹۷۹: "ما کساني را که با اسلام مخالف اند با همان نيرويي که حکومت شاه را نابود کرديم نابود مي کنيم. مواظب حرف هايتان باشيد. از آوردن اين چيزها روي کاغذ بپرهيزيد." در بيانيه اي خطاب به مردم ايران مورخ ۸ اوت ۱۹۷۹: "ما بايد به اين روشنفکران هشدار دهيم که اگر به دخالت هاي خود پايان ندهند، نابود مي شوند. ما تاکنون با شما مدارا کرده ايم، به اين اميد که شما به شرارت هايتان پايان دهيد. [...] اين طرفداران امريکا بايد بدانند که ما هر وقت اراده کنيم در مدت زمان کوتاهي مي توانيم آنها را نابود کنيم." در جلسه اي در قم با حضور اعضاي مجلس مورخ ۱۸ اوت ۱۹۷۹: "از اين پس، ما به احزابي اجازه کار مي دهيم که فعاليت هايشان جايز شمرده شود. ديگر آن آزادي که در گذشته وجود داشت را نمي دهيم. اين يک اشتباه از جانب ما بود." خطبه ايراد شده در پايان ماه رمضان مورخ ۳ سپتامبر ۱۹۷۹: "آنهايي که نمي خواهند به جمهوري اسلامي رأي بدهند خواستار بازگشت رژيم سابق هستند. کساني هم که نمي خواهند رأي دهند، اخلالگر و دسيسه چين اند. ما با آنها به مانند دشمنان مان برخورد مي کنيم و آنها را مورد سرکوب قرار مي دهيم." منبع: کوريه انترناسيونال، ۵ فوريه
حضرت آيت الله العظمى منتظرى دامت بركاته
سید محمد خاتمی دیشب در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد. با سلام و درود به خداوند و با بزرگداشت یاد و خاطره پیشوای عظیمالشان انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) و گرامیداشت یاد و خاطره همه عزیزانی که جان شریف خودشان را برای خدا و برای عظمت ملت ایران و پیشبرد انقلاب ایران تقدیم ملت ایران کردند، یعنی شهیدان عزیز و با قدردانی از جایگاه و تلاش و پایمردی ملت شریف ایران و با آرزوی پیشرفت روز افزون کشور، پایگاه تحلیلی و اطلاع رسانی مجمع روحانیون مبارز را میگشائیم، با این امید که بتواند این پایگاه با تولید و جذب اندیشههای کارآمد و خوب، بخصوص در حوزه دین و نشر آن و نیز پذیرش اندیشههای مختلف و بازکردن باب نقد و نظر در همه حوزهها موفق باشد. مجمع روحانیون مبارز همانگونه که از نام او مشخص است، یک جمع صنفی روحانی با رویکرد دینی در حوزه معرفت دینی و نیز فرهنگی و سیاسی در عرصه پویای جامعه ایران و طبیعی است که پایگاهی که امروز منتشر میشود نیز متکفل نشر چنین رویکردی و اندیشههایی است و نیز امیدواریم دریچهای باشیم از مجمع روحانیون مبارز به روی زندگی مردم و بخصوص اندیشمندان و خیرخواهان متعهد در جامعه و نیز دریچهای باشد از متن جامعه و درون جامعه امروز به ذهن و زندگی اعضای محترم مجمع و تواناتر کردن او در انجام وظایف او. ما در آستانه بیست و دوم بهمن سیامین سالگرد پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی و مردمی ایران هستیم و در واقع جامعه نوین ایران جامعهای که تاریخ جدید خود را از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کرد، به دهه چهارم عمر حیات جدید خود وارد میشود و یکی از افتخارات مجمع، پایبندی به این انقلاب به آرمانها بلند انقلاب به راه و اندیشه حضرت امام و توجه به خواست تاریخی ملت ایران برای اعتلای دین عظمت کشور، پیشرفت استقلال و آزادی و عدالت است. ملت ایران نیز به این انقلاب و آرمانها او پایبند است و این پایبندی را نشان داده است و حتی آنهایی که به سیاستها و رفتارهای موجود احیانا نظر انتقاد و اعتراضی دارند، عمدتا کسانی که به اسلام و ایران دل بستهاند حتی انتقاد و اعتراض آنها نیز از پایبندی آنها به این معیارها و آرمانهاست و حتی نقد خویش را از این جهت مطرح میکنند که آیا سیاستها و رفتارها منطبق و متناسب با آرمانها و معیارها هست و نیز در جستجوی راهکارها و سیاستهایی که ما را در رساندن آن اهدافی که بوده است، خواستی که ملت ایران داشته است آرمانهایی که در انقلاب بود تلاش بکنیم. به همین دلیل هم شاهد هستیم که هر ساله سالگرد انقلاب اسلامی ایران چه با شکوه برگزار می شود، مجمع روحانیون مبارز نیز به عنوان وفاداری به این آرمانها و انقلاب به یاری خداوند در راهپیمایی باشکوه بیست و دوم بهمن ماه شرکت خواهد کرد. من در اینجا با جدیت حضور خودم را در عرصه انتخابات به عنوان نامزد اعلام می کنم( صلوات و تشویق) و چند نکته را تذکر میدهم انشالله مجال هست که اگر عمری بود خیلی وسیعتر و گسترده تر با رسانهها و ملت و بخشهای مختلف جامعه صحبت کنم؛ احیانا گفته شده است که بنده دچار تردید بودهام در مورد این مسئله؛ بنده اعلام میکنم هیچگاه تردید نداشتهام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه انتخابات و اینکه چه کسی و به چه صورتی شرکت بکند داشتم، مگر میشود کسی دلبسته به انقلاب، به امام به ایران و به سرنوشت ملت ایران باشد و در مهمترین حادثه و پدیده ای که دستاورد انقلاب اسلامی است، یعنی انتخابات نسبت به آن بیتفاوت باشد یا از شرکت در آن خود را کنار بکشد. ما دلبسته به این کشوریم، عظمت این کشور را میخواهیم، اعتلای روز افزون ملت را میخواهیم، آرمانهای انقلاب ما هم همین بود؛ حاکمیت ملت بر سرنوشت خود که انتخابات مهمترین راه و پایگاه و نماد حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش است، مگر میشود نسبت به آن بیتفاوت بود و مگر میتوان نسبت به حضور در این عرصه تردید داشت، مگر میشود کسی متعهد به انقلاب و خواستها و منافع ملت ایران نباشد و خدا را شکر که ما بی تفاوت نیستیم و حق خودمان و حتی وظیفه خودمان می دانیم که در عرصه حضور داشته باشیم. این انقلاب متعلق به این مردم است و این کشور متعلق به این ملت است و همه ما نسبت به کشور و سرنوشت آن احساس تعهد میکنیم، اما اینکه چگونه حضور بیابیم و چه کسی حضور بیابد طبعا تدبیری در کار بود که شاید آن تدبیر به نتیجه مطلوب نرسید و مصداق «العبد یدبر، والله یقدر» شد، بنده خدا تدبیر میکند ولی تدبیر الهی چیز دیگری است، گرچه هنوز هم معتقدم کارکرد و تاثیر آن تدبیر به پایان نرسیده است. دوم اینکه این حضور جا را برای هیچکس و هیچ جریانی تنگ نمی کند، راه باز است و معتقدیم آچه باید مورد توجه باشد بعد از اینکه باید پافشاری کنیم انتخاباتی آزاد و مطلوب و قانونی برگزار شود، حضور و شور حضور مردم در عرصه است و معتقدم که حضور شخصیتهای مختلف با دیدگاههای مختلف حتی اگر در اصول و معیارها مشترک باشند میتواند انتخابات را پرشورتر کند و این دیگر بر عهده برگزارکنندگان است که زمینه برگزاری و تحقق این انتخاب پرشور را فراهم بیاورند، جا برای هیچکس تنگ نیست و امیدوارم که این حضور و حضورهای دیگر، سبب این شود که ما شاهد یک انتخابات فراگیر، پرشور و با حضور حداکثری مردم در عرصه باشیم که نتیجه آن هر چه باشد انشالله خیر است. سوم اینکه، من همینجا از همه کسانی که حمایت کردند یا ممکن است حمایت کنند تقدیر میکنم؛ اما خودم را سرباز کوچک برای ملت و قطرهای کوچک از دریای موج خیر احساسات و ایمان و بیداری ملت ایران میدانم و طبعا در هر کجا که باشم و هر کاری که بکنم بعد از خدا خودم را در مقابل این ملت مسئول میدانم و معتقد هستم کسی که در راس قوه اجرایی قرار می گیرد، نسبت مساوی با همه جریانات و با همه تشکیلات و بخصوص همه آحاد ملت دارد، گرچه بنده همواره بر ایجاد و بسط تشکلهای مدنی احزاب تاکید داشتم و همواره کوشیدهام و خواهم کوشید با امنیت و قوت و قدرت و امیدواری به آینده تشکلها و جریانات در عرصه حضور داشته باشند و فضای بحث و گفتگو و نقد و همه اینها با حضور جریانات و تشکلها رونق بیشتری داشته باشد. آنچه که مهم است اندیشیدن به سرنوشت این ملت سامان دادن این امور بر اساس معیارها و اصولی که انقلاب بزرگ ما داشت و خواست دیرپای ملت ایران که خواستار سربلندی، پیشرفت، استقلال، آزادی و عدالت بود و اینکه همه این امور و این خواست تاریخی سازگار با معیارها و موازین دینی او و فرهنگی او باشد؛ امیدوارم که خداوند همه را موفق بدارد که در خدمت این ملت و در جهت رفع مشکلات ملت و زمینه سازی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه ملت ونیز ارتقا و اعتلای جایگاه و حیثیت ملت ایران در عرصه جهان امروز و بهرهگیری از فرصتهای فراوان و جلوگیری از تبدیل فرصتها به تهدیدها باشیم و بتوانیم در هر کجا که هستیم خدمتگذاری برای این ملت و تلاش کننده برای به ثمر رسیدن آرمانها وخواستهای این ملت باشیم، خود را به خدا میسپاریم و از او طلب یاری میکنیم و از او میخواهیم که همواره ما را مورد عنایت خود قرار دهد و یک لحظه ما را به خود وانگذارد و بر ذهن و زندگی ما آنچنان مسائل و مطالب را جاری بکند که نتیجه کار مورد رضایت او و به نفع اسلام انقلاب و ملت شریف ایران پیروز و شاد و سربلند باشیم.
زمان ناقد بصيري ست! شايد از همين روست که تاريخنگاران باور دارند تا از حادثهاي دست کم دو نسل سپري نشود، به دشواري مي توان در باره آن درست و دقيق نوشت ... درباره اشخاص شايد اندکي آسانتر باشد. به گمانم مي توان اشخاص را به دو گروه تقسيم کرد. مرادمان اشخاصي است که در زندگي اجتماعي و سياسي نقش داشته اند. پس از گذار سال ها برخي چهره ها از آن چه از آنها نموده مي شد، فاصله مي گيرند. غبار ها زدوده مي شود و خدشه ها محو. چهره آنان روز به روز روشن تر و درخشنده تر و جذاب تر ميشود. چهرههايي هم هستند و بودهاند که گذر زمانه آنها را تاريک و تيره ميکند. شايد تاريخ از آناني که به داوري تاريخ اعتقاد ندارند، به شيوه خود انتقام مي گيرد. مهندس بازرگان از زمره گروه نخست است. چهارده سالي که از درگذشت او مي گذرد، هر سالي که گذشت سيماي بازرگان روشنتر و درخشانتر شد... اکنون در جمعهاي دوستانه هر گاه نام او به ميان مي آيد. دريغ بر زبان ها شعله مي کشد. چه گوهري را داشتيم و قدرش را ندانستيم و حتي آزارش داديم و او با چشم هايي مهربان صبور و خاموش نگاه کرد. مهندس بازرگان از زمره آناني بود که گناهش ديدن افقي بود که ديگران آن افق را نمي ديدند.چنين انسان هايي در روزگار التهاب هر انقلابي تنها مي مانند. آن ها از سطح و افق روزگار خود فراترند و بايد عذاب بچشند و آزار ببينند. گه دهري و گه کافر و ملحد باشد / گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد بايد بچشد عذاب تنهايي را / مردي که ز عصر خود فراتر باشد شايد هم اين افراد به تعبير امام علي عليه السلام ميوه هاي نارس زمانه خويشند. که نمي توان از چنان ميوه اي نا به هنگام بهره برد. «چيننده ميوه در زمان نامناسب، مثل کشاورزي ست که زمين ندارد.» اما زمان که گذشت آن ميوه ها در ذهن جامعه مي پرورند و مي رسند و حسرتي ماندگار در ذهنيت جامعه بر جاي مي ماند. مثل حسرت ما وقتي نام مهندس بازرگان را مي شنويم و به ياد مي آوريم که در غوغاي عام او ستارهاي خاص بود. دکتر سید عطا الله مهاجرانی
متن زیر نوشته ای است از استاد ارجمند جناب آقای مهندس حسین زمان که به گمان این جانب از معدود هنرمندان متعهد عصر ما هستند که هرگز حاضر نشدند تعهد انسانی اخلاقی اجتماعی و مذهبی خود را در پای مصالح و منافع زودگذر شخصی قربانی کنند. ایشان از شاگردان مکتب شریعتی بزرگ هستند و همیشه به این شاگردی و درس آموزی مفتخر بوده اند.جملات زیر پاسخ ایشان به آن دسته از منتقدان است که ایشان را خواننده ای سیاسی لقب می دهند و از این طریق متهم به آلوده کردن عرصه هنر با سیاست و ناپاکی های آن می نمایند. برگرفته از وبلاگ حسین زمان: هنوز هم مواجه هستم با جماعتی که به من انتقاد میکنند چرا بعنوان یک هنرمند در سیاست دخالت میکنم . در یکی از نشریات از من بعنوان سیاسی ترین هنرمند حاضر در کشور یاد کرده بود و یا از این قبیل القاب و واژه ها. میخواهم خیلی واضح و روشن عقاید و باورهایم را که مبنای اعمال و مواضعم می باشند برای شما دوستان عزیزم بیان کنم و شما را به قضاوت بنشینم و البته آراء مخالفین با منطق و با اخلاق نیز برایم بسیار محترم است . من باور دارم که وظیفه یک هنرمند بیان واقعیت های زندگی با زبان هنر به شکلی زیبا و گویا می باشد . به گونه ای که مخاطب برای درک واقعیت ها جذب شود و به خوبی توجه نماید . معتقدم که از وظایف مهم یک هنرمن آگاه شدن و آگاه کردن است . هنرمند همچون معلمی است که به زبان هنر مجهز است و این برتری بالقوه یک هنرمند در مقایسه با یک معلم معمولی است . هنرمند واقعی کسی است که این قابلیت را از قوه به فعل میرساند و علاوه بر خودسازی به بالندگی جامعه نیز کمک مینماید . پس با چنین اعتقاد و باوری نمیتوانم هنر برای هنر و یا هنر برای خودم را در دستور کار قرار دهم . من به هنری اعتقاد دارم که در خدمت مردم و ابزار دست هنرمند برای روشنگری و بالا بردن آگاهی های اجتماعی است . باورم این است که اگر در جامعه خطایی صورت بگیرد که در زندگی مردم تاثیر گذار باشد و ایشان بنا به دلایل مختلف از آن بی خبر باشند من و همه هنرمندان موظفیم ایشان را از آن خطا آگاه نماییم و البته با زبان تاثیر گذار هنر . معتقدم تمام مسائل جامعه بایستی از زیر ذره بین هنرمند عبور نمایند . بر این باورم وظیفه یک هنرمند هشدار دادن به مردم است و نور افشانی در شب تار ایشان آنگاه که بیم موج می رود و گرداب در میان است . هنرمند باید که در عرصه های مختلف جامعه ای که در آن زندگی میکند حضور فعال داشته باشد . میتوان مانند بعضی از هنرپیشه گان ( منظور کسانی که هنر شغلشان است . نه عشقشان و آرمانشان با بازیگر اشتباه نشود) بعنوان یک خواننده موسیقی پاپ با تن دادن به هر ذلتی و با قبول هر خفتی کنسرت های مختلف در اطراف و اکناف این مملکت داشت و کیسه کاسبی را پر نمود و به هیچکس هم پاسخگو نبود که دیکته نانوشته را غلطی نیست . اما شرم دارم از اینکه فقط بخوانم و بخوانم و بخوانم و ندانم که از چه و برای چه میخوانم و حاصل کارم چه تاثیری در زندگی مردم دارد . میتوان به دور از هر تنشی و فارغ از هر خطری آسوده خاطر به فعالیت های هنری پرداخت ، شهرت کسب کرد و از قبل آن شهرت بر مرکب ترقی سوار شد .اما به چه قیمتی؟ برای این همه لذت و شهرت و مال و منال چه بهایی باید پرداخت؟ من می گویم بهای آن چیست . بهای آن سرسپردگی است ، فراموش کردن مردم و رسالت هنری است و یک کلام زیر پا گذاشتن عزت نفس است .برای اعتراض به عملکرد غلط صدا و سیما علی رغم اینکه میدانستم یک خودکشی هنری است و با وجود اینکه میدانستم با توجه به فضای موجود در کشور این اقدام نیز از نظر بسیاری از مردم مخفی خواهد ماند ولی به حکم وظیفه هنری نزدیک به پنج سال حضور در صدا و سیما را و نیز پخش کارهایم را از این دو رسانه تحریم کردم تا اجازه ندهم لکه ننگ سازشکاری و سرسپردگی بر لباس هنری ام بنشیند . البته امروز با کمال تاسف باید بگویم این اقدام من حتی از چشم دوستانم دور ماند و برایم بسیار رنج آور بود که در آن دوران بعضا من را که میدیدند می گفتند فلانی چرا کم کار شدی ؟ من همه اینها را نیز پیش بینی کرده بودم و با علم به اینکه ممکن است بطور کامل از عرصه موسیقی حذف شوم این کار را کردم و هنوز هم به آن معتقدم . آری امروز بسیاری از نسل جوان نه من را دیده اند و نه صدایم را می شناسند این یک واقعیت است ولی واقعیتی است که با انتخاب خودم محقق شده است . برای دفاع از آرمان ها و ارزش های انسانی باید بهای آن را پرداخت کرد و بهایی که من پرداخت کردم در مقابل کارهایی که بزرگان انجام داده اند بی ارزش است . من به هنر اینگونه نگاه میکنم و خارج از این محدوده را محدوده هنری نمیدانم . من آنچه را تا کنون انجام داده ام وظیفه یک هنرمند میدانسته ام . اگر این رفتار و این موضع گیری ها را سیاسی بودن میگویند من سیاسی ام و سیاسی خواهم ماند . بیاییم باور نکنیم که هر انجام وظیفه ای و هر اظهار نظر مخالفی سیاسی بودن است و سیاست چیز خوبی نیست و با این توجیه راحت طلبی پیشه کنیم. به نظر من آنچه ما را به بهانه سیاست گریزی از وظایفمان دور میکند نامش عافیت طلبی است و فرار از زیر بار مسئولیت .یادمان نرود حقیقت طلبی نقطه مقابل مصلحت طلبی است . امروز مصلحت طلبان بیش از همیشه حق طلبان را به سیاسی کاری و سیاست ورزی متهم میکنند و خود را که نقاب به چهره زده اند موجه جلوه میدهند . ما وظیفه داریم این دو جماعت را بشناسیم و از هم جدا کنیم .
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه دنبال تو می گردم دنبال یک تکیه گاه دنبال اون دلی که تنهایی رو می شناسه دستای عاشق من لبریز التماسه سکوت شیشه ای مو صدای تو می شکنه تو آسمون عشقم شعر تو پر می زنه با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه تو بغض من می شکنن شعرای عاشقونه هزار و یک شب من پر از صدای تو بود گریه هر شب من فقط برای تو بود شعر از نیلوفر لاری پور
|
About![]()
من پرورده آزادی ام استادم علی است. مرد بی بیم و بی ضعف و پرصبر و پیشوایم مصدق مرد آزاد مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید...دکتر علی شریعتی
Home
|