تبليغاتX
کلک مهر

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


کلک مهر

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

بسمه تعالى
‏ ‏حضرت مستطاب آيت الله العظمى حسينعلى منتظرى
‏ ‏شبكه الجزيره به زبان انگليسى قصد دارد تا به مناسبت سى امين سالگرد انقلاب اسلامى ايران‏ ‏برنامه اى مستند در چند قسمت و در مورد چگونگى و دلايل به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى تهيه و‏ ‏توليد نمايد و سپس در ادامه به بيان تاريخ سياسى دوران بعد از انقلاب بپردازد.
‏ ‏ما با چند تن از رهبران انقلاب و همچنين رهبران مذهبى و سياسى وقت در رابطه با آن وقايع و‏ ‏تاءثيراتى كه آنها بر ايران و جهان داشتند گفتگو مى‎كنيم .
‏ ‏خوشحاليم به سبب پذيرش انجام اين مصاحبه ، شما به عنوان يكى از رهبران نخبه مذهبى و يكى‏ ‏از رهبران با دانش و بينش و بى همتاى انقلاب اسلامى ايران كمك بسيار سودمندى براى پروژه ما‏ ‏هستيد.
‏ ‏با تشكر از وقت و توجه شما.
‏ ‏مدير بخش برنامه هاى مستند شبكه الجزيره


‏ ‏سوال 1: فعاليت مبارزاتى شما عليه رژيم پهلوى بر چه اساس و دلايلى بود، و‏ ‏اساسا اين فعاليت ها و مبارزات بر چه اصول و مبانى متمركز بود؟
‏ ‏بسم الله الرحمن الرحيم
‏ ‏با سلام و تحيت و تقدير از شما كه به تحقيق درباره انقلاب و امور مربوط به آن‏ ‏پرداخته ايد.
‏ ‏جواب : اساس و دلايل مبارزات اينجانب و ديگر مبارزين ، ظلم و بى عدالتى‏ ‏رژيم شاه و نبودن آزادى و وابستگى آنان به بيگانگان بود. در آن رژيم عده اى‏ ‏خود را با تملق و چاپلوسى به دربار كه قدرت مطلقه داشت نزديك كرده بودند‏ ‏و به مراكز اصلى قدرت دست پيدا كرده و هركارى مى‎خواستند مى‎كردند و‏ ‏كسى جرأت انتقاد عليه آنان يا شاه كه در رأس حكومت مطلقه بود را‏ ‏نداشت .
‏ ‏بديهى است با چنين وضعيتى ، يك اقليت از تمام مزاياى كشور در حداكثر‏ ‏بهره مند شده و اكثريت مردم از حقوق خود محروم مى‎شدند و هركسى‏ ‏كوچك ترين انتقاد را به اين وضعيت مى‎نمود سرنوشت آن ، زندان و محاكمه و‏ ‏محكوميت هاى سنگين بود. از طرف ديگر بيگانگان و بخصوص امريكا‏ ‏مصونيت سياسى داشتند و در مراكز اصلى قدرت نفوذ كامل پيدا كرده بودند و‏ ‏قهرا جريان امور در جهت تأمين منافع و مصالح آنان بود. در چنين شرايطى‏ ‏بود كه ما براساس تكليف دينى يعنى امر به معروف و نهى از منكر و دفاع از‏ ‏اكثريت مردم محروم كشورمان مبارزه با رژيم را شروع كرديم و تمام عواقب‏ ‏تلخ و سخت آن را نيز پذيرفتيم .
‏ ‏
‏سوال 2: مهمترين وقايعى كه سبب ساز بروز انقلاب اسلامى شد و باعث شد‏ ‏تا توده مردم مبارزين را يارى كنند با ذكر توضيحات بيان فرمائيد.‏ 
‏جواب : رهبرى هاى قاطع و شجاعانه رهبر فقيد انقلاب مرحوم آيت الله خمينى‏ ‏و نيز تداوم مظالم رژيم شاه و برخوردهاى خشن با مبارزين و سركوب آنان و‏ ‏پر كردن زندانهااز افراد سياسى و مبارز و مقاومت مبارزين و مردم در حمايت‏ ‏از آنان از عوامل و اسبابى بود كه سبب ساز انقلاب اسلامى شد.
‏ ‏كسانى كه در رأس قدرت بودند با روحيه تكبر و خودبزرگ بينى كه داشتند فكر‏ ‏مى‎كردند هرچه بگويند و بنويسند مردم جرأت مخالفت ندارند و اگر هم‏ ‏عده اى مخالفت كنند مورد سركوب كامل قرار مى‎گيرند تا ديگران نيز عبرت‏ ‏بگيرند. لذا به يكى از نويسندگان گوش به فرمان خود به نام رشيدى مطلق‏ ‏دستور دادند مقاله اى در روزنامه اطلاعات بنويسد و به امام خمينى توهين‏ ‏نمايد. از طرفى مرجعيت و روحانيت در آن زمان از محبوبيت خاصى در بين‏ ‏مردم برخوردار بود; لذا انتشار چنين مقاله توهين آميزى باعث حركت ها و‏ ‏تظاهراتى در قم شد كه اين شروع حركت مردم عليه رژيم شاه در اين برهه به‏ ‏حساب مى‎آيد.
‏ ‏حكومت كه از نظر داشتن اسلحه و مهمات و نيز ساواك مخوف و گسترده بر‏ ‏خود مى‎باليد و بسيار مغرور شده بود، برخورد مهربانانه با مردم نداشت و به‏ ‏جاى مجازات متجاوزين به حقوق مردم ، همواره مظلومين را مجازات مى‎كرد‏ ‏و اين باعث عصبانيت توده هاى مردم شده بود. در همين قضيه اهانت روزنامه ‏ ‏اطلاعات به امام خمينى ، مردم كه اعتراض كردند و طلبه اى در قم به نام شهيد‏ ‏انصارى كشته شد، اگر رژيم برخورد بى طرفانه مى‎كرد و قاتل يا قاتلين را‏ ‏مجازات مى‎نمود مردم آرام مى‎شدند; اما به جاى اين كار به معترضين و‏ ‏مبارزين اتهام ارتباط با بيگانه زد و روزنامه هاى وابسته نوشتند كه :‏ ‏تظاهركنندگان از خارج مرزها دستور مى‎گيرند. اين باعث عصبانيت مردم شد‏ ‏و در چهلم شهادت آن طلبه شهيد مردم تبريز قيام كردند و در مقابله با نيروهاى‏ ‏رژيم چند نفر به شهادت رسيدند. باز هم رژيم عليه مردم صف آرايى كرد و در‏ ‏چهلم شهداى تبريز مردم يزد مورد حمله و كشتار قرار گرفتند و همين امر تداوم‏ ‏پيدا كرد تا جايى كه بسيار دير شده بود و پشيمانى و عذرخواهى شاه در راديو‏ ‏و تلويزيون هم نتوانست مردم را آرام كند.
‏ ‏شاه اعلام كرد كه من پيام شما ملت ايران را شنيدم . اولين سوالى كه پيش‏ ‏مى‎آمد اين بود كه چرا پيام را اين قدر دير شنيدى ؟ اين همه مأمور ساواك و‏ ‏حقوق بگيران فراوان كه داشتى چرا تو را مطلع نكردند؟ و حال كه شنيدى‏ ‏براى جبران خسارات چه اقدام مناسبى نمودى ؟
‏ ‏اين سوالات و هزاران سوال ديگر كه مطرح بود مردم را به اين نتيجه رساند كه‏ ‏شاه و حكومت او لياقت اداره كردن اين مملكت را ندارند و با رهبرى هاى امام‏ ‏خمينى و جان بازى هاى مردم شريف ايران اين انقلاب به پيروزى رسيد.
‏ ‏
‏ ‏سوال 3: برخورد و مقابله رژيم پهلوى با مبارزين چگونه بود؟ حضرتعالى به‏ ‏چه دليل و به چه مدت در زندانهاى آن رژيم بوديد؟
‏ ‏جواب : برخورد رژيم پهلوى با مبارزين و منتقدان سياسى ، بدنام كردن مبارزين‏ ‏و جعل عناوين خلاف واقع و دروغ براى آنان جهت محروميت هاى گوناگون و‏ ‏سرانجام بازداشت و زندانى و محاكمه آنان بود. دلايل برخورد رژيم با من و‏ ‏زندانى كردن و محاكمه اينجانب نيز همان انتقاد از مظالم رژيم و كارهاى‏ ‏خلاف آن و سلب آزادى هاى قانونى از مردم و نيز حمايت قاطع از مرجعيت و‏ ‏رهبرى مرحوم آيت الله خمينى بود. اينجانب چندين مرتبه بازداشت و زندانى‏ ‏شدم كه عمده آنها در سال 1345 به دنبال دستگيرى فرزندم شهيدمحمد و‏ ‏عده اى از طلاب قم بود، و ديگرى در سال 1346 در بازگشت از عراق و ملاقات‏ ‏با مراجع نجف و بخصوص مرحوم آيت الله حكيم در جهت مطلع نمودن آنان‏ ‏از فجايع و مظالم رژيم شاه بود. اين دفعه به يك سال و نيم زندان محكوم‏ ‏شدم .
‏ ‏و پس از آزادى و ادامه مبارزه و فعاليت هاى سياسى مجددا بازداشت و به‏ ‏طبس تبعيد شدم و پس از يك سال از آنجا به خلخال و پس از مدتى به سقز و‏ ‏از آنجا به دنبال تظاهرات طلاب در قم و تحصن در مدرسه فيضيه و رسيدن‏ ‏گزارشاتى به ساواك مبنى بر نقش من و بعضى از شاگردان و منسوبين به من در‏ ‏آن جريان ، بازداشت و به اوين منتقل شدم .
‏ ‏پس از شش ماه ماندن در سلول و تحمل شكنجه هاى روحى و غيره محاكمه و‏ ‏در دادرسى ارتش به ده سال زندان محكوم شدم و در تجديد نظر نيز ده سال‏ ‏تأييد شد و پس از تحمل حدود سه سال و نيم زندان كه مبارزات مردم به اوج‏ ‏رسيده و شاه كه تحت فشار داخل و خارج قرار گرفته بود و مجبور به آزاد كردن‏ ‏زندانيان سياسى شد، آزاد شدم . يادآورى مى‎كنم مشروح مبارزات و زندانها و‏ ‏تبعيدهاى خود را در جلد اول خاطرات نوشته ام .
‏ ‏
‏سوال 4: در زندانها چگونه با حضرتعالى و مبارزين برخورد مى‎شد؟
‏ ‏جواب : رژيم با مبارزين سياسى خيلى خشن و تند برخورد مى‎نمود. سيلى و‏ ‏شلاق و ساير انواع شكنجه ها از قبيل دست بند قپانى و به تخت بستن و احيانا‏ ‏سوزاندن مواضعى از بدن معمول بود. و با اين كه ساواك در مورد افراد مسن و‏ ‏معروف تا حدودى ملاحظاتى مى‎كرد با اين حال در مورد من از شلاق و سيلى‏ ‏و دست بند قپانى استفاده شد كه هنوز آثار سيلى بازجو در گوشم باقى مانده‏ ‏است .
‏ ‏
‏ ‏سوال 5: با توجه به مطالعاتى كه داشتيم ، حضرتعالى از شاگردان برجسته امام‏ ‏خمينى بوديد. نقش ايشان در به ثمر رسيدن انقلاب را بيان بفرماييد.
‏ ‏جواب : بلى من و مرحوم شهيدمطهرى از شاگردان اوليه آيت الله خمينى بوديم‏ ‏و در تثبيت موقعيت آيت الله خمينى در حوزه قم و معرفى مقام علمى ايشان به‏ ‏ديگران و ترويج ايشان نقش زيادى داشتيم . اگر رهبرى هاى مرحوم آيت الله‏ ‏خمينى نبود معلوم نبود مبارزات به ثمر و پيروزى برسد.
‏ ‏
‏ ‏سوال 6: فعّالیت مبارزاتى شما عليه رژيم پهلوى چگونه بود و با امام خمينى‏ ‏چگونه در اين مبارزات همكارى مى‎كرديد؟
‏ ‏جواب : مبارزات من در چند محور بود:
‏ ‏اول : تحكيم رهبرى و مرجعيت دينى آيت الله خمينى . رژيم شاه فوق العاده‏ ‏تلاش مى‎كرد كه مرجعيت ايشان تثبيت نشود و مردم ايشان را به عنوان مرجع‏ ‏تقليد نشناسند. لذا سعى ما متقابلا بر اين بود كه مقام علمى و صلاحيت هاى‏ ‏ايشان را براى مرجعيت به مردم معرفى نمائيم .
‏ ‏دوم : رساندن پيام ها و منويات آيت الله خمينى به مردم . در آن شرايط خفقان ،‏ ‏رساندن پيام هاى ايشان و ترويج از مرجعيت و رهبرى معظم له مواجه با زندان‏ ‏و شكنجه و محروميت هاى زيادى بود. تلاش ما اين بود كه از نظر مالى و‏ ‏روحى افرادى كه آماده مبارزه و فداكارى بودند را كمك نمائيم تا پيام ها به‏ ‏اطلاع مردم برسد و ترس از محروميت هاى سياسى و اقتصادى مانع انجام‏ ‏وظيفه مبارزين نشود.
‏ ‏سوم : حمايت از خانواده هاى زندانيان سياسى بود. در آن مقطع يكى از اسباب‏ ‏ضعيف شدن مبارزات ، نگرانى افراد مبارز براى خانواده هاى خود بود; و لذا ما‏ ‏با كمك به خانواده هاى زندانيان سياسى نگرانى آنان را از اين جهت برطرف‏ ‏مى‎كرديم تا آنان به مبارزات خود ادامه دهند.
‏ ‏چهارم :آگاه نمودن مردم و طلاب حوزه ها نسبت به مظالم رژيم توسط‏ ‏اعلاميه ها و پيامهاى ديگر و احيانا سخنرانى .
‏ ‏
‏سوال 7: پس از گذشت سى سال از انقلاب اسلامى ايران بفرمائيد كه اين‏ ‏انقلاب به چه اهدافى دست پيدا كرده و در چه زمينه هايى موفق نبوده است .
‏ ‏جواب : از جمله اهداف انقلاب ، استقلال حاكميت و عدم دخالت بيگانگان در‏ ‏مقدرات كشور بود. اين هدف تحقق يافته و اكنون حاكميت كشورمان مستقل‏ ‏است ، ولى به ساير اهداف مهم نظير آزادى و عدالت و عدم تبعيض هنوز به‏ ‏طور كامل دست نيافته ايم . هرچند شعار آزادى و عدالت زياد است ، ولى هنوز‏ ‏احزاب و رسانه هاى داخلى تحت فشار و سانسور قرار دارند و تعداد زيادى از‏ ‏روزنامه ها و روزنامه نگاران و افراد منتقد و گروههاى علاقه مند به اسلام و‏ ‏انقلاب و مصالح كشور مواجه با مشكلات و محدوديت هاى زيادى از طرف‏ ‏حاكميت مى‎باشند و هركدام با اتهامات واهى و عناوينى ساختگى و خلاف‏ ‏واقع تحت پيگرد قرار مى‎گيرند.
‏ ‏خود من به خاطر يك سخنرانى انتقادآميز پس از حمله به بيت و دفتر و اشغال‏ ‏حسينيه جنب آن ، پنج سال حبس خانگى را متحمل شدم . و اكنون گرچه به‏ ‏حسب ظاهر آزاد شده ام ، ولى حسينيه و دفاتر من در اصفهان و مشهد در‏ ‏توقيف مى‎باشند. صحبت هاى من با افراد و مردم در رسانه ها سانسور مى‎شود‏ ‏و هركدام آن را منتشر كنند مواجه با پيگرد و محروميت هايى مى‎شوند. اخيرا‏ ‏مسئول اطلاع رسانى دفتر را بازداشت كرده اند و منزل او و يكى از دامادهاى‏ ‏مرا تفتيش و چيزهاى زيادى كه هيچ منع شرعى و قانونى نداشته است را با‏ ‏خود برده اند.
‏ ‏مردم ما بعد از گذشت سى سال از انقلاب هنوز براى معيشت خود مواجه با‏ ‏سختى هاى زيادى هستند; و جز يك اقليت بانفوذ در مراكز قدرت و اقتصاد،‏ ‏اكثريت مردم از گرانى و تورم بدون مهار رنج مى‎برند. و مديريت كشور نتوانسته‏ ‏است اين قشر عظيم كه سرمايه كشور و انقلاب بوده و هستند را راضى كند. در‏ ‏بعد خارجى به شكلى عمل شده است كه تمام كشورها را نسبت به كشورمان‏ ‏حساس و بدبين كرده ايم و همگى ما را به چشم دشمن خطرناك خود مى‎بينند‏ ‏و از تعامل اقتصادى مفيد با كشورمان پرهيز مى‎كنند.
‏ ‏اميدوارم هرچه زودتر مسئولين كشور متوجه عواقب اين گونه برخوردها و اين‏ ‏وضعيت بشوند و فاصله مردم و حاكميت را بيشتر نكنند و براى اقشار ضعيف و‏ ‏محروم كه با تورم و گرانى دست و پنجه نرم مى‎كنند يك فكر اساسى بكنند و‏ ‏كشور را از ورطه سقوط نجات دهند.
‏ ‏ان شاءالله موفق باشيد.
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
‏دفتر آيت الله العظمى منتظرى ‏
‏‏1387/11/22‏‏

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت22:21توسط یاری از یاران مصدق | |

نفر سمت راست گوشه، ابوالحسن بنی صدر است. او که با 11 میلیون رای نخستین رئیس جمهور ایران شده بود، با جمله تاریخی آیت الله خمینی در 25 خرداد 60:" 35 میلیون نفر بگویند بله، من میگویم نه." کنار زده شد. 7 تن از مشاورانش اعدام شدند، هزاران تن از هوادارنش به زندان رفتند و خودش رهسپار تبعید شد.

درست بالای سر خمینی، مرد روحانی با عمامه سفید آیت الله لاهوتی است. او که از زندانیان با سابقه قبل از انقلاب به همراه منتظری و طالقانی بود، بعد از پیروزی انقلاب از سرسخت ترین هواداران رئیس جمهور بنی صدر، به شمار میرفت. به فاصله 2 ماه پس از کنار زدن بنی صدر توسط لاجوردی به زندان اوین برده شد و اعدام شد. جمله معروف او خطاب به سران حزب جمهوری(بهشتی،خامنه ای و رفسنجانی) این بود: "مردم انقلاب نکردند تا من وشما بر آنها حکومت کنیم . اگر قرار بود با چماق و زورگویی بتوانند حکومت کنند قبل از شما آریامهر بود.حاکمیت تک حزبی است که صدای پای فاشیزم را به گوش میرساند. وای به حال آن انقلابی که 8 درصد به 80 درصد حکومت کنند. اگر زور میتوانست آدم را جای خودش بنشاند، پیش از شما زورمند تر از شما بودند. شما جز اینکه خفقان ایجاد کنید و برای مردم مشکل درست کنید کار دیگری نمیکنید."( روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۲ فروردین ۱۳۶۰- انقلاب اسلامی، ۸آذر ۱۳۵۹)

نفرایستاده میان آیت الله مطهری و لاهوتی، صادق قطب زاده است. او که به همراه ابراهیم یزدی و بنی صدر راه انقلاب را در پاریس هموار کرده بود، 24 شهریور 1361، به اتهام توطئه انفجار جماران، زندانی و اعدام شد. آیت الله منتظری بعدها در خاطراتش نوشت:"بعدا شنيدم آقاي حاج احمد آقا در زندان سراغ آقاي قطب زاده رفته و به او گفته است شما مصلحتا اين مطالب را بگوييد و اقرار كنيد و بعد امام شمارا عفو مي‎كنند، ولي او را اعدام كردند. بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت مرحوم امام بكلي جعلي است و واقعيت نداشته است."(خاطرات آیت الله منتظری،ج۱،ص۴۸۵)

 قطب زاده دردادگاه پرسيده بود:"روشنفکران و روحانيانی که بنيادگذار انقلاب بودند کجا هستند؟ آيا حتی يک تن از آنها در کاری هست؟ اينها که امروز بر کارند در جريان انقلاب چه می کردند؟"

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت15:24توسط یاری از یاران مصدق | |

نگاه کوريه انترناسيونال به سي امين سال جمهوري اسلامي ‏ - دوشنبه 21 بهمن 1387 [2009.02.09]

زماني که آيت الله خميني به ايران بازگشت، از يک شيوه سخنراني کاملاً متفاوت از آنچه که در تبعيد به کار مي برد استفاده ‏کرد. آيت الله روح الله خميني [۱۹۸۹-۱۹۰۲] از زمان تبعيدش به نوفل لوشاتو به طور مرتب در سخنراني هاي عمومي ‏خود از ديدگاه هايش در مورد جمهوري اسلامي سخن مي گفت. محور سخنان او به مسايلي مانند رعايت حقوق بشر، آزادي ‏بيان و دموکراسي اختصاص داشت. با اين حال، رهبر انقلاب اسلامي کمي پس از بازگشتش به ايران خط مشي سخنان خود ‏را کاملاً عوض کرد. ‏

از نظر کارشناسان در ايران، قسمتي از اين تغيير رويکرد را مي توان به دليل شرايط بي ثبات کشور پس از برقراري ‏جمهوري اسلامي در سال ۱۹۷۹ دانست. ‏

در زمان تبعيد؛ آيت الله خميني در تاريخ ۲۵ اکتبر ۱۹۷۸ در مصاحبه با فرانس پرس اظهار داشت: "در حکومت اسلامي ‏هيچ گونه خفقان و ظلم و ستمي وجود نخواهد داشت."‏

مصاحبه با رويترز مورخ ۲۶ اکتبر ۱۹۷۸: "اساس جمهوري اسلامي بر پايه آزادي بيان خواهد بود و حکومت با هرگونه ‏شيوه سانسوري مبارزه خواهد کرد."‏

مصاحبه با روزنامه ايتاليايي "پائزه سرا" مورخ ۲ نوامبر ۱۹۷۸: "در جمهوري اسلامي ايران، رسانه ها آزاد اند تا ‏واقعيات کشور را آن طور که هست ترسيم کنند."‏

مصاحبه با گروهي از روزنامه نگاران فرانسوي در پاريس مورخ ۹ نوامبر ۱۹۷۸: "ما مايليم دولت آينده اسلامي را ‏براساس اصول اسلامي اداره کنيم تا مردم اختلاف بين دموکراسي اسلامي و ديگر دموکراسي ها را ببينند. اگر مردم جهان ‏از مزايا و حسن هاي اسلام آگاه شوند، اميد من بر آن است که آنان همگي به دين اسلام بگروند."‏

مصاحبه با گروهي از گزارشگران آلماني در پاريس مورخ ۱۲ نوامبر ۱۹۷۸: "آنچه که تاکنون در مورد شرايط زنان در ‏جمهوري اسلامي شنيده ايد تنها يک شعار خصومت آميز است. [در دولت آينده] زنان کاملاً آزاد خواهند بود، چه در تحصيل ‏و چه در هر زمينه اي که در آن کار مي کنند، درست مانند مردها."‏

مصاحبه با روزنامه بريتانيايي "گاردين" مورخ ۶ نوامبر ۱۹۷۸: "زنان آزاد اند تا شيوه پوشش خود را آن طور که مايلند ‏تعيين کنند."‏

پس از بازگشت به ايران؛ در تاريخ ۱۳ مارس ۱۹۷۹، آيت الله خميني در جلسه اي در قم با حضور معلمان و دانشجويان ‏گفت: "به آنچه که آنها در مورد دموکراسي مي گويند گوش نکنيد. آنها مخالف اسلام اند و مي خواهند کشور را از مأموريتي ‏که برعهده دارد دور سازند. ما قلم هاي مسموم کساني را که از ناسيوناليسم، دموکراسي و اين چيزها صحبت مي کنند مي ‏شکنيم." ‏

خطبه ايراد شده در مدرسه فيضيه قم مورخ ۵ ژوئن ۱۹۷۹: "ما کساني را که با اسلام مخالف اند با همان نيرويي که ‏حکومت شاه را نابود کرديم نابود مي کنيم. مواظب حرف هايتان باشيد. از آوردن اين چيزها روي کاغذ بپرهيزيد."‏

در بيانيه اي خطاب به مردم ايران مورخ ۸ اوت ۱۹۷۹: "ما بايد به اين روشنفکران هشدار دهيم که اگر به دخالت هاي خود ‏پايان ندهند، نابود مي شوند. ما تاکنون با شما مدارا کرده ايم، به اين اميد که شما به شرارت هايتان پايان دهيد. [...] اين ‏طرفداران امريکا بايد بدانند که ما هر وقت اراده کنيم در مدت زمان کوتاهي مي توانيم آنها را نابود کنيم."‏

در جلسه اي در قم با حضور اعضاي مجلس مورخ ۱۸ اوت ۱۹۷۹: "از اين پس، ما به احزابي اجازه کار مي دهيم که ‏فعاليت هايشان جايز شمرده شود. ديگر آن آزادي که در گذشته وجود داشت را نمي دهيم. اين يک اشتباه از جانب ما بود."‏

خطبه ايراد شده در پايان ماه رمضان مورخ ۳ سپتامبر ۱۹۷۹: "آنهايي که نمي خواهند به جمهوري اسلامي رأي بدهند ‏خواستار بازگشت رژيم سابق هستند. کساني هم که نمي خواهند رأي دهند، اخلالگر و دسيسه چين اند. ما با آنها به مانند ‏دشمنان مان برخورد مي کنيم و آنها را مورد سرکوب قرار مي دهيم."‏

منبع: کوريه انترناسيونال، ۵ فوريه ‏
مترجم: علي جواهري

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت0:50توسط یاری از یاران مصدق | |

حضرت آيت الله العظمى منتظرى دامت بركاته
‏ ‏با آرزوى قبولى طاعات و عبادات حضرتعالى و آرزوى سلامتى و طول عمر، و ابراز تشكر و‏ ‏قدردانى از پذيرش سوالات اين روزنامه .
‏ ‏با توجه به اين كه انقلاب اسلامى ايران به زودى سى امين سالگى خود را جشن خواهد گرفت ،‏ ‏روزنامه ماينيچى ژاپن قصد دارد به مناسبت سى سالگى انقلاب اسلامى ايران مجموعه‏ ‏مصاحبه هايى را با شخصيت هاى طراز اول كشور به انجام برساند. با توجه به نقش و جايگاه‏ ‏حضرتعالى در به ثمر رسيدن انقلاب و رويدادهاى بعد از آن ، اگر اجازه بفرماييد گزارش اول در‏ ‏اين زمينه را با مصاحبه حضرتعالى در روزنامه درج كنيم .
‏ ‏با تشكر فراوان .
‏خبرنگار روزنامه ماينيچى ‏
‏كاسوگا تاکايوکي‏

 
‏سوال 1 - حضرتعالى در كتاب خاطرات خود ذكر كرديد كه :
‏ ‏"من هميشه زندان بانها و مسئولين زندان را از برخورد غير اسلامى با زندانيان‏ ‏برحذر مى‎داشت .، من به زندان ها نماينده مى‎فرستادم كه زندان ها را بازرسى كنند‏ ‏كه اخلاق اسلامى در آنها رعايت شود و به زندانيان ظلم نشود و حقوق آن ها پايمال‏ ‏نگردد، درست است كه يك كسى زندانى ما شده ولى نبايد به او ظلم بشود هرچند -‏ ‏به قول آقايان - از منافقين باشد. آقايان انصارى نجف آبادى و محمدى يزدى‏ ‏مدت ها نماينده من در زندان ها بودند و به شكايات زندانيان رسيدگى مى‎كردند;‏ ‏خلاصه من با تندروى ها مخالف بودم ، نسبت به هر كسى كه مى‎خواست باشد; حتى‏ ‏تعبير به "منافق " هم صحيح نيست ". (خاطرات ، ص 620).
‏ ‏اما برخى بر اين باورند كه سخت گيرى و حذف نيروهاى ضد انقلاب از قبيل‏ ‏مجاهدين خلق باعث استحكام پايه هاى انقلاب اسلامى تا به حال در ايران شده‏ ‏است . البته اين ديدگاه به معناى قبول استفاده از "قهر مذهبى در صورت لزوم "‏ ‏است . حضرتعالى در اين باره چه نظرى داريد؟
‏ ‏بسمه تعالى
‏ ‏با سلام و تحيت و اعتذار از تأخير جواب
‏ ‏جواب 1 - همان گونه كه در مطالب مورد ذكر شما از خاطرات اين جانب‏ ‏آمده است ، آنچه كه مورد عنايت و حساسيت بنده در گذشته و حال بوده است‏ ‏اين است كه تمامى افراد كشور اعم از مخالف يا موافق ، حقوقى انسانى دارا‏ ‏هستند كه بايد آن حقوق رعايت شود. اين حساسيت هنگامى بيشتر شد كه من‏ ‏مشاهده مى‎كردم افرادى بازداشت شده اند و به دليل اين كه مخالف حكومت‏ ‏هستند به بدترين وجه در زندانها با آنها برخورد مى‎شود. گاهى احكام صادره‏ ‏همخوانى با جرم ندارد. در زندان هم كه در حال سپرى كردن محكوميت‏ ‏خويش اند حقوق انسانى آنها رعايت نمى شود. بدتر از همه پس از عمليات‏ ‏مرصاد برخى از آنها كه قبلا به چند سال زندان محكوم شده بودند فقط به دليل‏ ‏اين كه مثلا سر موضع اند اعدام شدند. اين جانب مخالف اين نبوده و نيستم كه‏ ‏اگر كسى جرمى مرتكب شده است توسط دادگاه صالحه با طى مراحل دادرسى‏ ‏اعم از صدور كيفرخواست ، اخذ وكيل ، فرجام خواهى و... حكمش صادر و‏ ‏اجرا شود; ولى معتقد بودم اولا با قوه قهريه نمى توان با تفكر و انديشه برخورد‏ ‏كرد، و ثانيا اگر حكمى هم صادر شده است چرا محكوم عليه حق دفاع يا اخذ‏ ‏وكيل يا فرجام خواهى نداشته باشد؟! چرا با او چون يك انسان برخورد نشود؟! در يك‏ ‏كلام بنده از تندروى ها و حق كشى ها انتقاد مى‎كردم .
‏ ‏البته بايد به اين نكته هم اشاره كنم كه مخالفان در برهه اى از زمان‏ ‏تندروى هايى كردند. آنها دست به سلاح بردند و باعث شدند با خشونتشان‏ ‏سخت گيرى بر نظام و انقلاب تحميل شود و برخى با ذكر موارد ترور و‏ ‏آدم كشى هاى آنان سوژه به دست آورده از آن روز تاكنون بر مخالفان بتازند. در‏ ‏اينجا تندروى از هر دو سوى ميدان باعث شد كه سنت و روش بدى بر نهادهاى‏ ‏امنيتى و قضايى كشور با هدف استحكام پايه هاى نظام تحميل شود كه ما هنوز‏ ‏گرفتار آن هستيم .
‏ ‏
‏ ‏سوال 2 - على رغم اين كه حضرتعالى فرزند گرامى تان را در حمله تروريستى‏ ‏مجاهدين خلق از دست داديد، به برخورد همراه با عطوفت اسلامى تكيه داشتيد و‏ ‏آن را به امام نيز پيشنهاد كرده ايد. به عنوان پدر كسى كه فرزندش را در حملات‏ ‏تروريستى مجاهدين خلق از دست داده است ، آيا نسبت به اين گروه احساس‏ ‏نفرت داشتيد؟
‏ ‏جواب 2 - مخالفت هاى فكرى اين جانب پس از آن كه سازمان مجاهدين‏ ‏خلق دچار تغيير ايدئولوژيك شد در سالهاى قبل از انقلاب بر كسى پوشيده‏ ‏نيست . آن زمان بنده به همراه برخى چون آيت الله طالقانى در زندان ، با آنها‏ ‏حشر و نشر داشتيم و چون آنها به تغيير ايدئولوژى و مذهب ماركسيسم گرايش‏ ‏يافتند با آنها از نظر فكرى و عملى به مخالفت پرداختيم . از همان زمان با سران‏ ‏و افكار آنها آشنا شدم و به غرور كاذب آنها پى بردم و بر همين اساس آنها پس‏ ‏از انقلاب خود را تافته جدا بافته از ملت حساب كردند. پس از آن اين گروه را‏ ‏هيچ گاه پذيرا نبودم ، در حالى كه آنها با اسم و رسم و آرم خود با آيت الله‏ ‏خمينى ديدار و گفتگو مى‎كردند. البته شايد ايشان هم مى‎خواسته اند با آنها‏ ‏اتمام حجت نمايند. آقايان سازمان مجاهدين سهم زيادى مى‎خواستند كه با‏ ‏خوى انحصارطلبى ديگر انقلابيون سازگار نبود. آنها به اعمال و فعاليت هاى‏ ‏خشن روى آوردند و نه تنها فرزند من كه بسيارى از بزرگان ملت و افراد نخبه ‏ ‏حوزوى و دانشگاهى و مردم عادى را ترور كردند و از اين مسير خسارات‏ ‏بسيارى بر كشور تحميل شد. همان روزى كه در 7 تير 1360 فرزندم محمد‏ ‏شهيد شد، پيام دادم و علاوه بر آن كه غصه از دست رفتن فرزندم را بخورم - كه‏ ‏سالها مبارزه كرد، شكنجه و زندانى شد و آوارگى كشيد - بيشترين ناراحتى من‏ ‏از اين جهت بود كه بچه هاى پاك و نورسته اين كشور گول شعارهاى پوچ سران‏ ‏اين سازمان را بخورند كه اين وضعيت سنگين تر از شهادت فرزندم بود.
‏ ‏
‏سوال 3 - حضرتعالى قبل از رحلت امام خمينى ، طى دو نامه اى كه در مورخه ‏ ‏‏1367/5/9‏ و ‏1367/5/13‏ به ايشان نوشته ايد، نسبت به نقض حقوق بشر در‏ ‏زندان ها نارضايتى عميق خود را نشان داديد. آيا آيت الله خمينى در آن زمان از اين‏ ‏نقض حقوق بشر يا دادگاه هاى ناعادلانه خبر نداشتند؟ يا اين كه آگاهى داشتند و‏ ‏اقدامى انجام ندادند؟
‏ ‏سوال 4 - حضرتعالى در خاطرات خود با اشاره به "اطرافيان " امام ، به اين مسأله‏ ‏اشاره كرديد كه در سال هاى پايانى عمر امام "بسيارى از مواقع از نام امام سوء‏ ‏استفاده مى‎شد"(همان ، ص 663). اين برداشت وجود دارد كه اين اشخاص احمد‏ ‏آقا خمينى و يا آيت الله هاشمى رفسنجانى بوده اند. در آن زمان چه كسى قدرت‏ ‏سياسى را بر عهده داشت ؟
‏ ‏جواب 3 و 4 - بعيد مى‎دانستم ايشان از وضعيت نابسامان زندان ها اطلاع‏ ‏داشته باشند. برخى ها كه حتى خود ايشان روى آنها نظر داشتند هم‏ ‏نمى توانستند يا نمى خواستند گزارش ها را به ايشان بدهند يا اطرافيان ايشان‏ ‏اخبار و گزارش ها را به واسطه رعايت حال ايشان ، سعى مى‎كردند به ايشان‏ ‏داده نشود. روزى من به آيت الله خمينى عرض كردم آقا! كسى هست در زندان‏ ‏كه انقلاب و شما را قبول ندارد اما مى‎خواهد دنبال كار خودش برود، فعاليتى‏ ‏هم نمى كند، آيا ما حق داريم او را در زندان نگه داريم ؟ ايشان گفتند: نه ! مگر‏ ‏من اصول دين هستم كه اگر كسى مرا قبول نداشت بايد در زندان نگه داشته‏ ‏شود. نظر ايشان اين گونه بود. برخى ها هم مطالبى را با اسم و رسم ايشان بيان‏ ‏مى‎كردند يا عملى به نام ايشان انجام مى‎گرفت كه در نتيجه موجب ضرر و‏ ‏خسران به اسلام ، انقلاب و شخص آيت الله خمينى شد.
‏ ‏
‏سوال 5 - حضرتعالى در مصاحبه قبلى با اين روزنامه به تاريخ ‏2007/02‏‏ ‏فرموديد: "انقلاب به خاطر آزادى همه ملت بود، نه آزادى حكومت ها تا دهن‏ ‏مخالفان خود را ببندند." الان با گذشت سى سال از وقوع انقلاب اسلامى ايران ، اين‏ ‏انقلاب را چطور مى‎بينيد؟
‏ ‏جواب 5 - شعارى را آيت الله خمينى مطرح كردند ما هم به تبع ايشان و‏ ‏مردم هم با همان شعارها وسط ميدان آمدند و انقلاب به پيروزى رسيد، شعار‏ ‏"استقلال ، آزادى و جمهورى اسلامى " بود. استقلال تا حدى حاصل شده است‏ ‏اما درباره آزادى و جمهورى اسلامى هنوز كه هنوز است راه باقى است . درباره ‏ ‏آزادى بايد گفت على رغم شعارهاى فعلى مسئولان كه به عنوان نمونه در‏ ‏آمريكا گفته اند ايران آزادترين كشور دنياست ، چنين مطلبى صحت ندارد و‏ ‏آزادى هاى مشروع و مصرح در قانون اساسى به راحتى با مصونيتى كه آقايان‏ ‏در برابر قانون و شرع ! براى خود مى‎پندارند پايمال مى‎شود. هنوز خيلى از‏ ‏احزاب آزادى ندارند، برخى گروه هاى سياسى چون مخالف سليقه حاكمان اند‏ ‏غيرقانونى شمرده شده اند. رسانه هايى كه ثناگوى حاكمان اند آزادند كه هرچه‏ ‏مى‎خواهند يا دستور گرفته اند بنويسند ولى رسانه هاى مستقل از حاكميت‏ ‏مشكلاتى را از ناحيه مقام ها و نهادهاى امنيتى و قضايى متحمل مى‎شوند.‏ ‏برخى افراد در كشور ممنوع التصوير هستند.
‏ ‏مسئولين ما در سخنرانى ها از وجود ظلم و بى عدالتى در جهان سخن‏ ‏مى‎گويند; آيا در ايران ما ظلم و بى عدالتى و تجاوز به حقوق ديگران وجود‏ ‏ندارد؟! اين جانب در خطبه نماز عيد فطر گفتم : چرا ده سال است حسينيه را كه‏ ‏از پول شخصى ساخته شده است و محل تدريس فقه و اخلاق اسلامى و اقامه ‏ ‏مجالس مذهبى بود بسته و پلمب كرده اند؟ و ديديم كه چه عكس العملى نشان‏ ‏دادند. حجة الاسلام آقاى مجتبى لطفى يكى از اعضاء دفتر را بازداشت و منزل‏ ‏او و منزل داماد اين جانب را مورد بازرسى قرار دادند و اشياء زيادى را با خود‏ ‏بردند. چرا دفتر من در مشهد و اصفهان را اشغال كرده اند؟
‏ ‏درباره جمهوريت هم بايد گفت : با دخالت هاى نارواى ارگان هايى انتصابى‏ ‏چون شوراى نگهبان يا برخى نهادهاى نظامى ، عملا انتخابات به انتصابات‏ ‏تغيير پيدا كرده است . افراد لايق و انقلابى و كارآمد براى جامعه و مردم را به‏ ‏بهانه هاى واهى بى دين و ضد نظام قلمداد مى‎كنند، تنها به اين دليل كه به‏ ‏آقايان انتقاد دارند. و عملا در اين مسير آنها را رد صلاحيت مى‎كنند، و كسانى‏ ‏كه باب ميل خودشان است از صندوق ها بيرون مى‎آيند و آنها خود را به غلط‏ ‏نماينده مردم مى‎دانند! و مشخص است كه آنها مى‎شوند وكيل الدولة نه وكيل‏ ‏الملة !
‏ ‏آقايان فقط ولايت مطلقه فقيه را مورد توجه قرار مى‎دهند و ديگر اصول‏ ‏قانون اساسى را زير پا مى‎گذارند. ولايت مطلقه كه آقايان آن را فوق قانون‏ ‏مى‎دانند منجر به حكومت فردى و ديكتاتورى مى‎شود، حال آن كه فقيه بما انه‏ ‏فقيه بايد نظارت داشته باشد تا در قواى سه گانه كارى بر خلاف موازين اسلام‏ ‏انجام نشود نه اين كه در تمام جزئيات كشور حق دخالت داشته باشد و مردم و‏ ‏آنها كه با رأى واقعى مردم سر كار آمده اند هيچ قدرتى نداشته باشند.
‏ ‏از نكات مهم ديگر مسأله معيشت و اقتصاد مردم است . على رغم شعارهايى‏ ‏كه تا به حال داده شده است روز به روز مردم گرفتارتر شده اند.
‏ ‏
‏سوال 6 - از مضمون دو نامه منسوب به امام خمينى كه براى حضرتعالى‏ ‏فرستاده اند و حضرتعالى را از كار سياسى برحذر داشته اند، اين طور برداشت‏ ‏مى‎شود كه حضرتعالى با مجاهدين خلق ارتباط داشته ايد. حمايت هاى شما از‏ ‏زندانيان بعد از انقلاب نيز به اين برداشت دامن زده است . از نظر حضرتعالى‏ ‏انقلاب بايد خدمتگزار اسلام و مردم باشد و عطوفت اسلامى را مدنظر قرار دهد.‏ ‏احساس مى‎شود كه مخالفان حضرتعالى از نظريات حضرتعالى عليه حضرتعالى‏ ‏سوء استفاده كرده اند كه تأسف بار است .
‏ ‏جواب 6 - اين جانب مسئوليت هاى دنيوى را اعتبارى دانسته و به آنها هيچ‏ ‏علاقه اى ندارم ; بر همين اساس هنگامى كه خبرگان ملت ، رأى و نظر مردم را به‏ ‏عنوان يك مصوبه مورد قبول و تأكيد قرار دادند و من را به عنوان رهبرى آينده‏ ‏معرفى كردند، نامه اى به رئيس خبرگان نوشته و مخالفت خود را اعلام كردم .‏ ‏مدتى هم كه مسئوليت داشتم سعى مى‎كردم ثناگو نباشم . صرف اين كه‏ ‏قائم مقام رهبر شدم از فريضه امربه معروف و نهى ازمنكر غافل نباشم . و در‏ ‏مقابل خطاها سكوت نمى كردم . اگر آيت الله خمينى نظرشان بر اين بود كه من‏ ‏در كنار باشم خوب بود دوستانه يك بار به من مى‎گفتند: شما ديگر صلاح‏ ‏نيست مسئوليت سياسى داشته باشيد. راهش اين بود، نه اين كه با وارد كردن‏ ‏اتهاماتى چون حمايت از مجاهدين و بدون اين كه از اين جانب توضيحى‏ ‏بخواهند تا بتوانم از خودم دفاع نمايم برخورد شود و بگويند شما ديگر در‏ ‏امور سياسى و سياست دخالت نكنيد. مگر از سال 42 و حتى قبل از آن كه وارد‏ ‏مبارزه شدم با رأى و نظر كسى آمدم كه حال بخواهم از سياست كنار بكشم ؟!‏ ‏مگر ما نمى گوييم سياست ما عين ديانت ماست ؟! مگر آيت الله خمينى‏ ‏خودشان - در كتاب تحريرالوسيله ، باب نمازجمعه - نمى گويند: كسى كه‏ ‏مى‎گويد "دين از سياست جداست نه دين را فهميده و نه سياست را؟!" پس چرا‏ ‏نظر مى‎دهند كه چه كسى در سياست دخالت كند يا نكند؟
‏ ‏
‏ ‏سوال 7 - آقاى خاتمى ، رئيس جمهور سابق ايران نسبت به مجاهدين خلق‏ ‏سياست منعطف در پيش گرفتند و توبه بسيارى از آنها را پذيرفته و اجازه برگشت‏ ‏به وطن را دادند. برخى بر اين عقيده اند كه سياست هاى آقاى خاتمى زمانى بود كه‏ ‏سياست هاى سخت گيرانه جمهورى اسلامى ايران براى تضعيف سازمان مجاهدين‏ ‏خلق مفيد واقع شده بود. نظر حضرتعالى چيست ؟
‏ ‏جواب 7 - من از سياست هاى آقايان اطلاعى ندارم ، ولى در بين مجاهدين‏ ‏خلق هم افرادى هستند كه يا فريب خورده اند يا به دليل برخى برخوردهاى تند‏ ‏و خشن از وطن كوچ كرده اند و يا به هر دليلى از كار با سازمان خسته و پشيمان‏ ‏شده اند كه اميدوارم با عفو عمومى به دامن ملت برگردند.
‏ ‏
‏ ‏سوال 8 - بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران نسبت به سال هاى قبل مشهود‏ ‏است . اما سازمان هاى حقوق بشر بين المللى از قبيل سازمان عفو بين الملل با انتقاد از‏ ‏وضع حقوق بشر، كماكان خواهان بهبود حقوق بشر در ايران هستند. حضرتعالى‏ ‏وضعيت حال حاضر حقوق بشر در ايران را چگونه ارزيابى مى‎كنيد؟ اگر مشكلاتى‏ ‏در اين زمينه هست چگونه بايد رفع شود؟
‏ ‏جواب 8 - اين كه وضعيت حقوق بشر در حال حاضر بهتر از گذشته شده‏ ‏است مطلب واضحى است . اما حتى آنها كه آن اعمال را انجام مى‎دادند و‏ ‏امروز هم به همان كارها اعتقاد دارند سعى مى‎كنند از دايره قانون وارد شوند و‏ ‏كارشان را قانونى جلوه دهند و مهم تر اين كه اكثر كارهاى آنها از ديد مردم و‏ ‏رسانه ها كمتر مخفى مى‎شود و مجبور به پاسخ گويى مى‎شوند. اين خود زمينه ‏ ‏مناسبى است . اما متأسفانه هنوز عده اى چون حجة الاسلام والمسلمين آقاى‏ ‏هادى قابل و برخى از دانشجويان به جرم اظهارنظرهاى انتقادى در زندان‏ ‏هستند. برخى ها كه حتى سال ها قبل بازداشت شده اند با وثيقه هاى سنگين‏ ‏آزادند ولى تكليف آنها روشن نمى شود و بلاتكليف هستند. برخى اموال و‏ ‏اماكن تسخير و مصادره شده و بازپس داده نشده است . برخى افراد به‏ ‏بهانه هاى واهى حتى از تحصيل علم يا انتخاب شغل محروم شده اند.
‏ ‏در پايان از خداى بزرگ سربلندى و سرافرازى ملت را خواهانم و اميدوارم‏ ‏شما در انجام رسالت مطبوعاتى خود امانت را رعايت كرده و واقعيات را‏ ‏منعكس نماييد.
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

‏دفتر آيت الله العظمى منتظرى ‏
‏‏1387/11/21‏‏

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت0:15توسط یاری از یاران مصدق | |

سید محمد خاتمی دیشب در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری،رئیس جمهور سابق کشورمان در ساعت 19 و پنجاه و هشت دقیقه  امروز، 20 بهمن ماه به دعوت دهها هزار ایرانی پاسخ مثبت داد و کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد.

با سلام و درود به خداوند و با بزرگداشت یاد و خاطره پیشوای عظیم‌الشان انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) و گرامیداشت یاد و خاطره همه‌ عزیزانی که جان شریف خودشان را برای خدا و برای عظمت ملت ایران و پیشبرد انقلاب ایران تقدیم ملت ایران کردند، یعنی شهیدان عزیز و با قدردانی از جایگاه و تلاش و پایمردی ملت شریف ایران و با آرزوی پیشرفت روز افزون کشور، پایگاه تحلیلی و اطلاع رسانی مجمع روحانیون مبارز را می‌گشائیم، با این امید که بتواند این پایگاه با تولید و جذب اندیشه‌های کارآمد و خوب، بخصوص در حوزه دین و نشر آن و نیز پذیرش اندیشه‌های مختلف و بازکردن باب نقد و نظر در همه حوزه‌ها موفق باشد.

مجمع روحانیون مبارز همانگونه که از نام او مشخص است، یک جمع صنفی روحانی با رویکرد دینی در حوزه معرفت دینی و نیز فرهنگی و سیاسی در عرصه پویای جامعه ایران و طبیعی است که پایگاهی که امروز منتشر می‌شود نیز متکفل نشر چنین رویکردی و اندیشه‌هایی است و نیز امیدواریم دریچه‌ای باشیم از مجمع روحانیون مبارز به روی زندگی مردم و بخصوص اندیشمندان و خیرخواهان متعهد در جامعه و نیز دریچه‌ای باشد از متن جامعه و درون جامعه امروز به ذهن و زندگی اعضای محترم مجمع و تواناتر کردن او در انجام وظایف او.

ما در آستانه بیست و دوم بهمن سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی و مردمی ایران هستیم و در واقع جامعه نوین ایران جامعه‌ای که تاریخ جدید خود را از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کرد، به دهه چهارم عمر حیات جدید خود وارد می‌شود و یکی از افتخارات مجمع، پایبندی به این انقلاب به آرمانها بلند انقلاب به راه و اندیشه حضرت امام و توجه به خواست تاریخی ملت ایران برای اعتلای دین عظمت کشور، پیشرفت استقلال و آزادی و عدالت است.

ملت ایران نیز به این انقلاب و آرمانها او پایبند است و این پایبندی را نشان داده است و حتی آنهایی که به سیاست‌ها و رفتارهای موجود احیانا نظر انتقاد و اعتراضی دارند، عمدتا کسانی که به اسلام و ایران دل بسته‌اند حتی انتقاد و اعتراض آنها نیز از پایبندی آنها به این معیارها و آرمانهاست و حتی نقد خویش را از این جهت مطرح می‌کنند که آیا سیاست‌ها و رفتارها منطبق و متناسب با آرمانها و معیارها هست و نیز در جستجوی راهکارها و سیاست‌هایی که ما را در رساندن آن اهدافی که بوده است، خواستی که ملت ایران داشته است آرمانهایی که در انقلاب بود تلاش بکنیم.

به همین دلیل هم شاهد هستیم که هر ساله سالگرد انقلاب اسلامی ایران چه با شکوه برگزار می شود، مجمع روحانیون مبارز نیز به عنوان وفاداری به این آرمانها و انقلاب به یاری خداوند در راهپیمایی باشکوه بیست و دوم بهمن ماه شرکت خواهد کرد.

من در اینجا با جدیت حضور خودم را در عرصه انتخابات به عنوان نامزد اعلام می کنم( صلوات و تشویق) و چند نکته را تذکر می‌دهم انشالله مجال هست که اگر عمری بود خیلی وسیعتر و گسترده تر با رسانه‌ها و ملت و بخشهای مختلف جامعه صحبت کنم؛ احیانا گفته شده است که بنده دچار تردید بودهام در مورد این مسئله؛ بنده اعلام می‌کنم هیچگاه تردید نداشته‌ام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه انتخابات و اینکه چه کسی و به چه صورتی شرکت بکند داشتم، مگر می‌شود کسی دلبسته به انقلاب، به امام به ایران و به سرنوشت ملت ایران باشد و در مهمترین حادثه و پدیده ای که دستاورد انقلاب اسلامی است، یعنی انتخابات نسبت به آن بی‌تفاوت باشد یا از شرکت در آن خود را کنار بکشد.

ما دلبسته به این کشوریم، عظمت این کشور را می‌خواهیم، اعتلای روز افزون ملت را می‌خواهیم، آرمانهای انقلاب ما هم همین بود؛ حاکمیت ملت بر سرنوشت خود که انتخابات مهمترین راه و پایگاه و نماد حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش است، مگر می‌شود نسبت به آن بی‌تفاوت بود و مگر می‌توان نسبت به حضور در این عرصه تردید داشت، مگر می‌شود کسی متعهد به انقلاب و خواستها و منافع ملت ایران نباشد و خدا را شکر که ما بی تفاوت نیستیم و حق خودمان و حتی وظیفه خودمان می دانیم که در عرصه حضور داشته باشیم.

این انقلاب متعلق به این مردم است و این کشور متعلق به این ملت است و همه ما نسبت به کشور و سرنوشت آن احساس تعهد می‌کنیم، اما اینکه چگونه حضور بیابیم و چه کسی حضور بیابد طبعا تدبیری در کار بود که شاید آن تدبیر به نتیجه مطلوب نرسید و مصداق «العبد یدبر، والله یقدر» شد، بنده خدا تدبیر می‌کند ولی تدبیر الهی چیز دیگری است، گرچه هنوز هم معتقدم کارکرد و تاثیر آن تدبیر به پایان نرسیده است.

دوم اینکه این حضور جا را برای هیچکس و هیچ جریانی تنگ نمی کند، راه باز است و معتقدیم آچه باید مورد توجه باشد بعد از اینکه باید پافشاری کنیم انتخاباتی آزاد و مطلوب و قانونی برگزار شود، حضور و شور حضور مردم در عرصه است و معتقدم که حضور شخصیتهای مختلف با دیدگاههای مختلف حتی اگر در اصول و معیارها مشترک باشند می‌تواند انتخابات را پرشورتر کند و این دیگر بر عهده برگزارکنندگان است که زمینه برگزاری و تحقق این انتخاب پرشور را فراهم بیاورند، جا برای هیچکس تنگ نیست و امیدوارم که این حضور و حضورهای دیگر، سبب این شود که ما شاهد یک انتخابات فراگیر، پرشور و با حضور حداکثری مردم در عرصه باشیم که نتیجه آن هر چه باشد انشالله خیر است.

سوم اینکه، من همینجا از همه کسانی که حمایت کردند یا ممکن است حمایت کنند تقدیر می‌کنم؛ اما خودم را سرباز کوچک برای ملت و قطره‌ای کوچک از دریای موج خیر احساسات و ایمان و بیداری ملت ایران می‌دانم و طبعا در هر کجا که باشم و هر کاری که بکنم بعد از خدا خودم را در مقابل این ملت مسئول می‌دانم و معتقد هستم کسی که در راس قوه اجرایی قرار می گیرد، نسبت مساوی با همه جریانات و با همه تشکیلات و بخصوص همه آحاد ملت دارد، گرچه بنده همواره بر ایجاد و بسط تشکل‌های مدنی احزاب تاکید داشتم و همواره کوشیده‌ام و خواهم کوشید با امنیت و قوت و قدرت و امیدواری به آینده تشکل‌ها و جریانات در عرصه حضور داشته باشند و فضای بحث و گفتگو و نقد و همه  اینها با حضور جریانات و تشکل‌ها رونق بیشتری داشته باشد.

آنچه که مهم است اندیشیدن به سرنوشت این ملت سامان دادن این امور بر اساس معیارها و اصولی که انقلاب بزرگ ما داشت و خواست دیرپای ملت ایران که خواستار سربلندی، پیشرفت، استقلال، آزادی و عدالت بود و اینکه همه این امور و این خواست تاریخی سازگار با معیارها و موازین دینی او و فرهنگی او باشد؛ امیدوارم که خداوند همه را موفق بدارد که در خدمت این ملت و در جهت رفع مشکلات ملت و زمینه سازی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه ملت ونیز ارتقا و اعتلای جایگاه و حیثیت ملت ایران در عرصه جهان امروز و بهره‌گیری از فرصتهای فراوان و جلوگیری از تبدیل فرصتها به تهدیدها باشیم و بتوانیم در هر کجا که هستیم خدمتگذاری برای این ملت و  تلاش کننده برای به ثمر رسیدن آرمانها وخواستهای این ملت باشیم، خود را به خدا می‌سپاریم و از او طلب یاری می‌کنیم و از او می‌خواهیم که همواره ما را مورد عنایت خود قرار دهد و یک لحظه ما را به خود وانگذارد و بر ذهن و زندگی ما آنچنان مسائل و مطالب را جاری بکند که نتیجه کار مورد رضایت او و به نفع اسلام انقلاب و ملت شریف ایران پیروز و شاد و سربلند باشیم.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت0:43توسط یاری از یاران مصدق | |

زمان ناقد بصيري ست! شايد از همين روست که تاريخنگاران باور دارند تا از حادثه‌اي دست کم دو نسل سپري نشود، به دشواري مي توان در باره آن درست و دقيق نوشت ...

 درباره اشخاص شايد اندکي آسانتر باشد. به گمانم مي توان اشخاص را به دو گروه تقسيم کرد. مرادمان اشخاصي است که در زندگي اجتماعي و سياسي نقش داشته اند. پس از گذار سال ها برخي چهره ها از آن چه از آن‌ها نموده مي شد، فاصله مي گيرند. غبار ها زدوده مي شود و خدشه ها محو. چهره آنان روز به روز روشن تر و درخشنده تر و جذاب تر مي‌شود.

چهره‌هايي هم هستند و بوده‌اند که گذر زمانه آن‌ها را تاريک و تيره مي‌کند. شايد تاريخ از آناني که به داوري تاريخ اعتقاد ندارند، به شيوه خود انتقام مي گيرد.

 مهندس بازرگان از زمره گروه نخست است. چهارده سالي که از درگذشت او مي گذرد، هر سالي که گذشت سيماي بازرگان روشنتر و درخشانتر شد... اکنون در جمع‌هاي دوستانه هر گاه نام او به ميان مي آيد. دريغ بر زبان ها شعله مي کشد. چه گوهري را داشتيم و قدرش را ندانستيم و حتي آزارش داديم و او با چشم هايي مهربان صبور و خاموش نگاه کرد.

مهندس بازرگان از زمره آناني بود که گناهش ديدن افقي بود که ديگران آن افق را نمي ديدند.چنين انسان هايي در روزگار التهاب هر انقلابي تنها مي مانند. آن ها از سطح و افق روزگار خود فراترند و بايد عذاب بچشند و آزار ببينند.

گه دهري و گه کافر و ملحد باشد   /   گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

بايد بچشد عذاب تنهايي را   /   مردي که ز عصر خود فراتر باشد

شايد هم اين افراد به تعبير امام علي عليه السلام ميوه هاي نارس زمانه خويشند. که نمي توان از چنان ميوه اي نا به هنگام بهره برد.

«چيننده ميوه در زمان نامناسب، مثل کشاورزي ست که زمين ندارد.»

اما زمان که گذشت آن ميوه ها در ذهن جامعه مي پرورند و مي رسند و حسرتي ماندگار در ذهنيت جامعه بر جاي مي ماند. مثل حسرت ما وقتي نام مهندس بازرگان را مي شنويم و به ياد مي آوريم که در غوغاي عام او ستاره‌اي خاص بود.

 

دکتر سید عطا الله مهاجرانی

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت1:8توسط یاری از یاران مصدق | |

متن زیر نوشته ای است از استاد ارجمند جناب آقای مهندس حسین زمان که به گمان این جانب از معدود هنرمندان متعهد عصر ما هستند که هرگز حاضر نشدند تعهد انسانی اخلاقی اجتماعی و مذهبی خود را در پای مصالح و منافع زودگذر شخصی قربانی کنند.

ایشان از شاگردان مکتب شریعتی بزرگ هستند و همیشه به این شاگردی و درس آموزی مفتخر بوده اند.جملات زیر پاسخ ایشان به آن دسته از منتقدان است که ایشان را خواننده ای سیاسی لقب می دهند و از این طریق  متهم به آلوده کردن عرصه هنر با سیاست و ناپاکی های آن می نمایند.

برگرفته از وبلاگ حسین زمان:

http://hosseinzaman.com    

هنوز هم مواجه هستم با جماعتی که به من انتقاد میکنند چرا بعنوان یک هنرمند در سیاست دخالت میکنم . در یکی از نشریات از من بعنوان سیاسی ترین هنرمند حاضر در کشور یاد کرده بود و یا از این قبیل القاب و واژه ها.

میخواهم خیلی واضح و روشن عقاید و باورهایم را که مبنای اعمال و مواضعم می باشند برای شما دوستان عزیزم بیان کنم و شما را به قضاوت بنشینم و البته آراء مخالفین با منطق و با اخلاق نیز برایم بسیار محترم است .

 

من باور دارم که وظیفه یک هنرمند بیان واقعیت های زندگی با زبان هنر به شکلی زیبا و گویا می باشد . به گونه ای که مخاطب برای درک واقعیت ها جذب شود و به خوبی توجه نماید . معتقدم که از وظایف مهم یک هنرمن آگاه شدن و آگاه کردن است . هنرمند همچون معلمی است که به زبان هنر مجهز است و این برتری بالقوه یک هنرمند در مقایسه با یک معلم معمولی است . هنرمند واقعی کسی است که این قابلیت را از قوه به فعل میرساند و علاوه بر خودسازی به بالندگی جامعه نیز کمک مینماید .

پس با چنین اعتقاد و باوری  نمیتوانم هنر برای هنر و یا هنر برای خودم را در دستور کار قرار دهم . من به هنری اعتقاد دارم که در خدمت مردم و ابزار دست هنرمند برای روشنگری و بالا بردن آگاهی های اجتماعی است . باورم این است که اگر در جامعه خطایی صورت بگیرد که در زندگی مردم تاثیر گذار باشد و ایشان بنا به دلایل مختلف از آن بی خبر باشند من و همه هنرمندان موظفیم ایشان را از آن خطا آگاه نماییم و البته با زبان تاثیر گذار هنر . معتقدم تمام مسائل جامعه بایستی از زیر ذره بین هنرمند عبور نمایند . بر این باورم وظیفه یک هنرمند هشدار دادن به مردم است و نور افشانی در شب تار ایشان آنگاه که بیم موج می رود و گرداب در میان است .

هنرمند باید که در عرصه های مختلف جامعه ای که در آن زندگی میکند حضور فعال داشته باشد .

میتوان مانند بعضی از هنرپیشه گان ( منظور کسانی که هنر شغلشان است . نه عشقشان و آرمانشان  با بازیگر اشتباه نشود)  بعنوان یک خواننده موسیقی پاپ با تن دادن به هر ذلتی و با قبول هر خفتی کنسرت های مختلف در اطراف و اکناف این مملکت داشت و کیسه کاسبی  را پر نمود و به هیچکس هم پاسخگو نبود که دیکته نانوشته را غلطی نیست . اما شرم دارم از اینکه فقط بخوانم و بخوانم و بخوانم و ندانم که از چه و برای چه میخوانم و حاصل کارم چه تاثیری در زندگی مردم دارد . میتوان به دور از هر تنشی و فارغ از هر خطری آسوده خاطر به  فعالیت های هنری پرداخت ، شهرت کسب کرد و از قبل آن شهرت بر مرکب ترقی سوار شد .اما به چه قیمتی؟ برای این همه لذت و شهرت و مال و منال چه بهایی باید پرداخت؟ من می گویم بهای آن چیست . بهای آن سرسپردگی است ، فراموش کردن مردم و رسالت هنری است و یک کلام زیر پا گذاشتن عزت نفس است .برای اعتراض به عملکرد غلط صدا و سیما علی رغم اینکه میدانستم یک خودکشی هنری است و با وجود اینکه میدانستم با توجه به فضای موجود در کشور این اقدام نیز از نظر بسیاری از مردم مخفی خواهد ماند ولی به حکم وظیفه هنری نزدیک به پنج سال حضور در صدا و سیما را و نیز پخش کارهایم را از این دو رسانه تحریم کردم تا اجازه ندهم لکه ننگ سازشکاری و سرسپردگی بر لباس هنری ام بنشیند .

البته امروز با کمال تاسف باید بگویم این اقدام من حتی از چشم دوستانم دور ماند و برایم بسیار رنج آور بود که در آن دوران بعضا من را که میدیدند می گفتند فلانی چرا کم کار شدی ؟ من همه اینها را نیز پیش بینی کرده بودم و با علم به اینکه ممکن است بطور کامل از عرصه موسیقی حذف شوم این کار را کردم و هنوز هم به آن معتقدم .

آری امروز بسیاری از نسل جوان نه من را دیده اند و نه صدایم را می شناسند این یک واقعیت است ولی واقعیتی است که با انتخاب خودم محقق شده است . برای دفاع از آرمان ها و ارزش های انسانی باید بهای آن را پرداخت کرد و بهایی که من پرداخت کردم در مقابل کارهایی که بزرگان انجام داده اند بی ارزش است .

 

من به هنر اینگونه نگاه میکنم و خارج از این محدوده را محدوده هنری نمیدانم . من آنچه را تا کنون انجام داده ام وظیفه یک هنرمند میدانسته ام . اگر این رفتار و این موضع گیری ها را سیاسی بودن میگویند من سیاسی ام و سیاسی خواهم ماند . بیاییم باور نکنیم که هر انجام وظیفه ای و هر اظهار نظر مخالفی سیاسی بودن است و سیاست چیز خوبی نیست و با این توجیه راحت طلبی پیشه کنیم. به نظر من آنچه ما را به بهانه سیاست گریزی از وظایفمان دور میکند نامش عافیت طلبی است و فرار از زیر بار مسئولیت .یادمان نرود حقیقت طلبی نقطه مقابل مصلحت طلبی است . امروز مصلحت طلبان بیش از همیشه حق طلبان را به سیاسی کاری و سیاست ورزی متهم میکنند و خود را که نقاب به چهره زده اند موجه جلوه میدهند . ما وظیفه داریم این دو جماعت را بشناسیم و از هم جدا کنیم .

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت21:3توسط یاری از یاران مصدق | |

هوای گریه دارم تو این شب بی پناه

دنبال تو می گردم دنبال یک تکیه گاه

دنبال اون دلی که تنهایی رو می شناسه

دستای عاشق من لبریز التماسه

سکوت شیشه ای مو صدای تو می شکنه

تو آسمون عشقم شعر تو پر می زنه

با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه

تو بغض من می شکنن شعرای عاشقونه

هزار و یک شب من پر از صدای تو بود

گریه هر شب من فقط برای تو بود

شعر از نیلوفر لاری پور

 

+نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت20:44توسط یاری از یاران مصدق | |