|
متن زیر نوشته ای است از استاد ارجمند جناب آقای مهندس حسین زمان که به گمان این جانب از معدود هنرمندان متعهد عصر ما هستند که هرگز حاضر نشدند تعهد انسانی اخلاقی اجتماعی و مذهبی خود را در پای مصالح و منافع زودگذر شخصی قربانی کنند. ایشان از شاگردان مکتب شریعتی بزرگ هستند و همیشه به این شاگردی و درس آموزی مفتخر بوده اند.جملات زیر پاسخ ایشان به آن دسته از منتقدان است که ایشان را خواننده ای سیاسی لقب می دهند و از این طریق متهم به آلوده کردن عرصه هنر با سیاست و ناپاکی های آن می نمایند. برگرفته از وبلاگ حسین زمان: هنوز هم مواجه هستم با جماعتی که به من انتقاد میکنند چرا بعنوان یک هنرمند در سیاست دخالت میکنم . در یکی از نشریات از من بعنوان سیاسی ترین هنرمند حاضر در کشور یاد کرده بود و یا از این قبیل القاب و واژه ها. میخواهم خیلی واضح و روشن عقاید و باورهایم را که مبنای اعمال و مواضعم می باشند برای شما دوستان عزیزم بیان کنم و شما را به قضاوت بنشینم و البته آراء مخالفین با منطق و با اخلاق نیز برایم بسیار محترم است . من باور دارم که وظیفه یک هنرمند بیان واقعیت های زندگی با زبان هنر به شکلی زیبا و گویا می باشد . به گونه ای که مخاطب برای درک واقعیت ها جذب شود و به خوبی توجه نماید . معتقدم که از وظایف مهم یک هنرمن آگاه شدن و آگاه کردن است . هنرمند همچون معلمی است که به زبان هنر مجهز است و این برتری بالقوه یک هنرمند در مقایسه با یک معلم معمولی است . هنرمند واقعی کسی است که این قابلیت را از قوه به فعل میرساند و علاوه بر خودسازی به بالندگی جامعه نیز کمک مینماید . پس با چنین اعتقاد و باوری نمیتوانم هنر برای هنر و یا هنر برای خودم را در دستور کار قرار دهم . من به هنری اعتقاد دارم که در خدمت مردم و ابزار دست هنرمند برای روشنگری و بالا بردن آگاهی های اجتماعی است . باورم این است که اگر در جامعه خطایی صورت بگیرد که در زندگی مردم تاثیر گذار باشد و ایشان بنا به دلایل مختلف از آن بی خبر باشند من و همه هنرمندان موظفیم ایشان را از آن خطا آگاه نماییم و البته با زبان تاثیر گذار هنر . معتقدم تمام مسائل جامعه بایستی از زیر ذره بین هنرمند عبور نمایند . بر این باورم وظیفه یک هنرمند هشدار دادن به مردم است و نور افشانی در شب تار ایشان آنگاه که بیم موج می رود و گرداب در میان است . هنرمند باید که در عرصه های مختلف جامعه ای که در آن زندگی میکند حضور فعال داشته باشد . میتوان مانند بعضی از هنرپیشه گان ( منظور کسانی که هنر شغلشان است . نه عشقشان و آرمانشان با بازیگر اشتباه نشود) بعنوان یک خواننده موسیقی پاپ با تن دادن به هر ذلتی و با قبول هر خفتی کنسرت های مختلف در اطراف و اکناف این مملکت داشت و کیسه کاسبی را پر نمود و به هیچکس هم پاسخگو نبود که دیکته نانوشته را غلطی نیست . اما شرم دارم از اینکه فقط بخوانم و بخوانم و بخوانم و ندانم که از چه و برای چه میخوانم و حاصل کارم چه تاثیری در زندگی مردم دارد . میتوان به دور از هر تنشی و فارغ از هر خطری آسوده خاطر به فعالیت های هنری پرداخت ، شهرت کسب کرد و از قبل آن شهرت بر مرکب ترقی سوار شد .اما به چه قیمتی؟ برای این همه لذت و شهرت و مال و منال چه بهایی باید پرداخت؟ من می گویم بهای آن چیست . بهای آن سرسپردگی است ، فراموش کردن مردم و رسالت هنری است و یک کلام زیر پا گذاشتن عزت نفس است .برای اعتراض به عملکرد غلط صدا و سیما علی رغم اینکه میدانستم یک خودکشی هنری است و با وجود اینکه میدانستم با توجه به فضای موجود در کشور این اقدام نیز از نظر بسیاری از مردم مخفی خواهد ماند ولی به حکم وظیفه هنری نزدیک به پنج سال حضور در صدا و سیما را و نیز پخش کارهایم را از این دو رسانه تحریم کردم تا اجازه ندهم لکه ننگ سازشکاری و سرسپردگی بر لباس هنری ام بنشیند . البته امروز با کمال تاسف باید بگویم این اقدام من حتی از چشم دوستانم دور ماند و برایم بسیار رنج آور بود که در آن دوران بعضا من را که میدیدند می گفتند فلانی چرا کم کار شدی ؟ من همه اینها را نیز پیش بینی کرده بودم و با علم به اینکه ممکن است بطور کامل از عرصه موسیقی حذف شوم این کار را کردم و هنوز هم به آن معتقدم . آری امروز بسیاری از نسل جوان نه من را دیده اند و نه صدایم را می شناسند این یک واقعیت است ولی واقعیتی است که با انتخاب خودم محقق شده است . برای دفاع از آرمان ها و ارزش های انسانی باید بهای آن را پرداخت کرد و بهایی که من پرداخت کردم در مقابل کارهایی که بزرگان انجام داده اند بی ارزش است . من به هنر اینگونه نگاه میکنم و خارج از این محدوده را محدوده هنری نمیدانم . من آنچه را تا کنون انجام داده ام وظیفه یک هنرمند میدانسته ام . اگر این رفتار و این موضع گیری ها را سیاسی بودن میگویند من سیاسی ام و سیاسی خواهم ماند . بیاییم باور نکنیم که هر انجام وظیفه ای و هر اظهار نظر مخالفی سیاسی بودن است و سیاست چیز خوبی نیست و با این توجیه راحت طلبی پیشه کنیم. به نظر من آنچه ما را به بهانه سیاست گریزی از وظایفمان دور میکند نامش عافیت طلبی است و فرار از زیر بار مسئولیت .یادمان نرود حقیقت طلبی نقطه مقابل مصلحت طلبی است . امروز مصلحت طلبان بیش از همیشه حق طلبان را به سیاسی کاری و سیاست ورزی متهم میکنند و خود را که نقاب به چهره زده اند موجه جلوه میدهند . ما وظیفه داریم این دو جماعت را بشناسیم و از هم جدا کنیم .
|
About![]()
من پرورده آزادی ام استادم علی است. مرد بی بیم و بی ضعف و پرصبر و پیشوایم مصدق مرد آزاد مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید...دکتر علی شریعتی
Home
|